تاریخ هنر

دادائیسم-۳

ادامه از بخش دوم: دادائیسم-۲

جنگ و پدیده دادائیسم

دادا یا دادائیسم یک جریان فرهنگی،ادبی و هنری به حساب می آید که در شهر زوریخ کشور سوئیس آن هم در طی جنگ جهانی اول شکل یافت و بین سال های ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۲ به اوج خود رسید .هوگو با فیلسوف و عارف و شاعر نخستین بازیگر درام دادائیستی بود.در بهار ۱۹۱۶ او کابار ولتر را به عنوان محل تجمع و ملاقات هنرمندان دادائیستی تاسیس کرد. تریستان تزارا نام این سبک را با باز کردن لاروس (فرهنگ لغات آلمانی –فرانسه ،دادا به معنی اسب چوبی کودکان ) و اولین کلمه ای که به چشمش خورد که همان اسم دادا است ، نامگذاری کرد.”در زبان فرانسوی نیز به معنی سرگرمی وحادثه یا شیفتگی است.

    در این حرکت ادیبان و هنرمندان نسبت به جنگ و عوارض ناشی از آن واکنش شدیدی نشان دادند و به ناگاه بر ضد ارزش های گذشته شوریدند. این جریان بزرگ در بدو امر در حوزه های ادبیات ،تئاتر ، هنرهای تجسمی و گرافیک مطرح گشت.غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر ، اخلاق و اجتماع بود.آنان می خواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان ،آزاد کنند. بی شک چون بنای این مکتب بر نفی بود ناچار میبایست شیو? کار خود را هم بر نفی استوار و عبارتهایی غیر قابل فهم انشاء کنند.سبک دادائیسم پایبند به هیچ اصلی نبود همه چیز را نفی می کردند حتی خودشان را.ضدیت با عقل ، کلیشه شکنی ،کلبی مسلکی تاکید بر شانس و تصادف و ضدیت با اصول شناخته شده هنر ، از هدفهای اصلی این سبک هنری بود.

 فعالیت پیروان دادا شامل گردهمایی های عمومی ، تظاهرات خشونت بار، درج دیدگاه های افراطی در نشریات ادبی و هنری بود.در آن دوران بحرانی فضای حاکم بر جامعه ادبی و هنری کشور های اروپایی کاملا سیاسی بود.در ظاهر جریان دادائیسم بر ضد تمام خشونت ها و وحشی گری هایی به راه افتاد که در جنگ جهانی اول به وقوع پیوسته بود.

 در واقع این جریان واکنشی بود از سوی هنرمندان و نویسندگان به جنگ و عواقب نا مطلوب آن ، اما در عمل جریان یاد شده به انحراف کششیده شد و باعث به وجود آمدن ایده ها و سبک های مختلف افراطی گردید تا آنجایی که دادا توانست مکتب سورئالیسم و هنر پاپ را تحت تاثیر خود قرار دهد.هواداران و پبشگامان اصلی دادا بر این باورند که دادا هنر و ادبیات نیست ، بلکه ضد ادبیات و هنر است. در حقیقت آن ها منکر هر چیزی بودند که ادبیات و هنر به آن  پایبند بود . هواداران دادا در کمترین زمان پس از انعکاس عقاید و افکار خاص خود بر آن شدند تا بر خلاف جریان آب شنا کنند و بر ضد تمامی اندوخته ها و تجربیات پیشینیان عمل کنند.دادا حتی زمانی که ادبیات و هنر با عنصر زیبایی شناسی پیوند می خورد بر ضد آن قیام می کند و به طور کامل منکر حضور زیبایی شناسی می گردد. حتی اگر زمانی در ادبیات و هنر مفاهیم پیچیده و پنهان مورد ارزیابی قرار می گیرد دادا بر آن می شود تا به مسایل بی معنا و پوچ روی آورد و توجه اذهان عمومی را نسبت به مسایل مطروحه منحرف سازد.به تعبیری دیگر دادا در مقاطع مختلف زمانی واکنش های متفاوتی نشان می داد و واکنش هواداران دادا بستگی کامل به ارائه و مطرح شدن طرح های جدید در هر دوران بود. یعنی هرگاه مساله ای مطرح می گشت دادا بلا فاصله دست به کار می شد و با آن به مخالفت می پرداخت . به طور مثال وقتی صحبت از جنبه های احساسی می شد داداها بلافاصله بر علیه آن موضع می گرفتند و هرگاه سخن از رئالیسم مطلق به میان می آمد آن ها جنبه های احساسی را مطرح می ساختند. دادائیست ها برای انتشار عقایدشان بسیاری از فرمول های فوتوریسم[۵] را مورد استفاده قرار دادند.نکته قابل تعمق نوع اندیشه و دیدگاه هواداران اصلی دادا بود که تمامی این افراد بلا استثنا دارای دیدگاه های نهیلیستی بودند.

کلام آزاد مارتینی اعم از شفاهی و کتبی جلوه های موسیقی پر سر . صدای روسولو برای خاموش کردن صدای شاعران و بیانیه های متعدد. ولی نیت ایشان با نیت فوتوریست ها که دنیای ماشینی را می ستودند و مکانیزاسیون ، انقلاب و جنگ را وسیله ای عاقلانه و منطقی برای حل مسائل انسان می دانستند ، مغایرت داشت. دادائیست ها معتقد بودند که عقل و منطق به فاجعه جنگ جهانی انجامیده است و تنها راه نجات در هرج و مرج سیاسی ، عواطف طبیعی ، شهود و منطق گریزی است.نگرش ایشان از یک لحاظ ، بازگشتی بود به اندیشه ضرورت درونی کاندینسکی یا عنصر معنوی وی در هنر ؛ ولی دادائیسم از همان آغاز بد بین و منفی بود.

آن ها معتقد بوند که انسان هیچ گاه به اصول و مبانی ارزشمندی دست نخواهد یافت . دادا در واقع وسیله ای برای بیان آرا و آموزه های پریشان ، مغشوش و هجو گونه مردمی بود که در اثر بروز جنگ جهانی اول به ستوه آمده و عملا از جنگ ضربه خورده بودند آن ها تصویری سیاه و وحشتناکی از دنیا ترسیم می کردند و بر این باور بودند که دنیا کاملا کسل کننده و بی ارزش است و انسان از زنده بودن خود رنج می برد.هوگو بال با سرودن شعر (او گاجی بری بیمبا )

  هواداران دادا حتی حاضر نبودند تا در میان بی نظمی های ظاهری که به آن اشاره می کردند به دنبال معنا یاشند.آن ها تنها می خواستند به بی نظمی ها اشاره کنند و آن را جزو لاینفکی از طبیعت و جهان هستی بدانند.در واقع آنها با طرح بی نظمی های ظاهری می خواستند ایده ها و افکار مغشوش خود را نظام مند کنند و بر گفته های خود صحه بگذارند .پیروان دادا در این حرکت عظیمی که به راه انداختند به صراحت اعلام داشتند که قصدشان نابودی تمامی سنن و زیبایی هاست .با پایان یافتن جنگ عمر دادای زوریخ نیز تدریجا به پایان رسید ، شور و حال اولیه آرام آرام ناپدید می شد و شرکت کنندگان در جنبش مزبور پراکنده می شدند ولی تاثیر گذاری بین الملی آن تازه آغاز شده بود. فرانسیس پیکابیا  نقاش اسپانیایی در سال ۱۹۱۸ وارد زوریخ شد و تاثیرات مشابهی را از نیویورک و بارسلون با خود همرته آورد. پیکابیا همراه با مارسل دوشان  و من ری  به ایجاد جو دادائیستی بر محور بر محور نگار خانه ۲۹۱ آلفرد استیگلیتس  و نشریه وی به نام ۲۹۱ در نیویورک کمک کرده بود.

 پیکا بیا پس از بازگشت به پاریس در پایان جنگ ، نقش رابط بین دادائیست های پس از جنگ در آلمان و فرانسه را عهده دار بود.

نوشته های مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + دوازده =